رضا قليخان هدايت

1628

مجمع الفصحاء ( فارسي )

ز بهر آنكه بجعد و بزلف او مانم * بحيله تن را گه جيم كردمى گه دال اگر بباغ فرارفتمى زبانم هيچ * نيافتى ز خروشيدن و نكوهش هال ز بس مناظره كانجا زبان من كردى * بر آن نكوى سپر غم بر آن خجسته نهال بلاله گفتى اى لاله شرم دار و مروى * بسرو گفتى كاى سرو شرم دار و مبال كه پيش قامت و رخسار او شما هر دو * چو پيش تير كمانيد و پيش بدر هلال به نيم‌بوسه ز من خواستى هزار سجود * به يك جواب ز من خواستى هزار سؤال هوا و خوبى او در دل و دو ديدهء من * زوال كرد فرستادهء امير زوال امين دولت و دين يوسف بن ناصر دين * برادر ملك‌شاه بند اعدامال يكى تذرو فرستاد مر مرا كه مگر * [ به حيله آيم در بند حسن آن محتال ] چو دست و پاى عروسان نگاشته سرودم * چو روى خوبان آراسته همه پروبال ز هفت گونه بر هفت رنگ و بر هر رنگ * هزار گونه محاسن هزار گونه جمال گه خرامش چو لعبتى كرشمه‌كنان * بهر خرامش ازو صد هزار غنج و دلال